|
مو ضوع : چهارده سؤال از چهارده هزار ، اهل سنّت ؟
شنبه شانزدهم دی 1385 11:49 بعد از ظهر
1- آيا قابل قبول است، خداوند حكيم در خصوص جزئي ترين احكام به پيروان دين اسلام ، دستوراتي صادر نمايند امّا در خصوص خلافت، كه مسئله اي مهمّ وسرنوشت ساز امّت اسلامي به شمار مي رود، فرماني صادر نشود؟ 2- خداوند در خصوص وصيّت، به پيامبر ش چنين فرمان مي دهد:‹‹ بر شما واجب گرديده است آن گاه كه يكي از شما را مرگ فرا رسيد و اندوخته اي از خود مي گذارد، براي پدر و مادر و قوم خويش به نيكي، وصيّت كند؛ اين حكمي است ثابت براي افراد پرهيزكار››.[1] و خود رسول اكرم(ص)، وظيفه ي ياد شده را اين گونه بيان مي فرمايند:‹‹ مهم ترين وظيفه ي مرد مسلمان، اين است كه دو شب پشت سر هم بيشتر، خواب نرود مگر اين كه وصيّت نامه ي او، به همراهش باشد.››[2] عقلِ سليم، چه گونه مي تواند بپذيرد كه در مقابل اين لحن شديدِ قرآن و آن تأكيد و توصيه ي نبيّ اكرم(ص)، آنگاه كه نوبت به خودِ پيامبر(ص) مي رسد و در شرايطي كه خود حضرت، بيش از ديگران محتاج به وصيّت است وبه اهميّت خلافتِ پس از خود وهمچنين، به حسّاسيّتِ رهبري جامعه ي اسلامي ، واقف است، آن را ناديده بگيرد؟ حالا چه گونه مسئله ي خلافت با اين همه اهميّتِ ويژه، از نظر آن حضرت به دور مانده است؟ 3- آيا در دوران نبوّتِ بيست و سه ساله ي پيامبر، هيچ كدام از مسلمين، يا اصحاب، سؤالاتي در خصوص خلافت و جانشيني، از پيامبر نپرسيدند و هيچ گونه سؤالي به مغز آن ها خطور نكرد؟ در حالي كه مي دانستند حضرت، بشر است و بايد روزي به عالم باقي منتقل شود؛ و از طرفي مي دانستند كه مسئله ي جانشيني پيامبر با سرنوشتِ دنيا و آخرتِ آنان در آميخته است. 4- دوازده خليفه ي قرَشي كه پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:‹‹ امر امّتِ من گذرا و روبه راه است مادام كه دوازده خليفه، كه همه ي آن ها از قريش مي باشند، بر مردم، حكومت كنند.››[3] چه كساني هستند؟ 5- بر فرض محال،اگر قبول نماييم كه واقعه ي غديرخم ، دلالتي به جانشيني حضرت علي(ع) پس از نبيّ گرامي اسلام(ص) ندارد- البتّه كه دلالت دارد- آيا پيامبر خدا(ص) در موارد متعدّدِ ديگر، حضرت علي(ع) را وصيّ و جانشين خود معرّفي نكرده است؟ 6- آيا خاندان رسول اكرم - صلوات الله عليهم اجمعين- با ديگر خاندان و صحابه، قابل مقايسه هستند؟ 7- شما مي گوييد:‹‹همه ي صحابه پيامبر(ص)، قابل احترام هستند››؛ در صورت اثبات خيانت و ظلم وستمِ برخي از صحابه، آيا باز هم قابل احترام مي باشند؟ 8- شما مي گوييد:‹‹ هر كس به صحابه ي پيامبراسلام ، اهانت نمايد، كافر است››؛ حال اگر كسي يكي از آن ها را- حضرت علي(ع)را- سبّ كند و دستور دهد كه درمساجدِ سراسر ممالك اسلامي، چندين هزار منبر، نصب نموده و بر روي آن ها، حضرت علي(ع) را سبّ نمايند، باز هم قابل دفاع هست؟ 9- آيا تمام احاديثِ صحاح سِتّه، مَسانيد و سُنَن كه از منابع مهمِّ شما به شمار مي روند، قابل اعتناء هستند؟ در صورت اثبات وجود بي شماري از احاديث جعلي درمنابع ياد شده، باز هم روايات آنها قابل استناد خواهند بود؟ 10- هويّتِ واقعي مؤلّفين صِحاح، مَسانيد و سُنَن را مي شناسيد؟ اگر رفتارهايي ازآن ها - كه برشخصيّت واعتبارشان خدشه وارد مي كند- به اثبات برسد، بازهم مورد اعتماد خواهند بود؟ 11- فرق ايمان و اسلام ، مؤمن و مسلمان، در چيست؟ آيا خدا در قرآن، ميان اسلام و ايمان، مسلمان و مؤمن، فرق قائل شده و آن ها را از هم تفكيك نموده است؟ 12- آيا همه ي مذاهب اسلامي، بلا استثناء، مورد تأييد و مطابق با واقع مي باشند؟ 13- كدام يك از مذاهب اسلامي در زمان پيامبر(ص) بوده و يا به زمان نبيّ اكرم(ص)، نزديك تراست، و كدام مذاهب، دهها سال پس از رحلتِ آن حضرت، به وجود آمدند؟ 14- آيا تمام فتاواي مفتي هاي شما اهل سنّت، قابل اعتماد هستند؟ اگر فتاوايي از آن ها بر خلاف آيات قرآن يا سنّت، ثابت گردد، باز هم اعتبار دارند؟ از همه ي اهل سنّت، تقاضا دارم ، به دور از تعصّباتِ جاهلانه و با تأمّل و دقّتِ بيشتر، از منابع معتبر و قابل استدلال، پاسخ دهند و از قياس و مغالطه و ... بپرهيزند تا حقايق - اَظهَر مِنَ الشّمس- بر كساني كه در پي حقيقت و راه رستگاري هستند روشن گردد. والسّلامُ علي مَن التبعَ الهُدي ............................................................................................ [1]- سوره بقره، آيه 180 [2]- صحيح بخاري، ج4 كتاب الوصايا؛ صحيح مسلم، ج5؛ سنن ابي داود و نسايي و ابن ماجه و دارمي و ترمذي، كتاب الوصيّة؛ مسند احمد، ج2 ص4،2،57،80 [3]- دلائل الصّدق،ج2،ص314 به نقل از صحيح بخاري، صحيح مسلم، الجمع بين الصّحاح السته و مسند احمد |
|