|
چرا صحابه ي پيامبر(ص) ، از مدافعين حكومت پس از پیامبر بودند؟
سه شنبه نوزدهم دی 1385 12:7 بعد از ظهر
باسمه تعالي شبهه: صحابه ي با وفاي پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - مانند سلمان، بلال و ابن عبّاس و ديگر صحابه، بعد از رحلت پيامبر(ص) همواره از مدافعين حكومت و خلافت بعد از پيامبر بوده و هيچگونه مخالفتي با خلفاء نداشتهاند. جواب اجمالي: با توجه به اصلهاي اطاعت و تبعيت و پايبندي به عهد و پيمان و اصل رحمت و محبت به اين نتيجه ميرسيم كه صحابه با وفاي پيامبر مانند سلمان، بلال و ابنعباس و ديگر صحابه با پيروي از اين اصلها نه تنها از اين اصلها پيروي كردند بلكه درمواقعي با خلفاء همكاري كردند و اين همكاري آنها به اطاعت و پيروي ازرهبرشان حضرت امام علي ـ عليه السّلامـ بوده است و شركت آنها به خاطر مصالح اسلام بودهاست. جواب تفصيلي: صحابة باوفاي پيامبر اكرم- صلي الله عليه وآله- مانند سلمان- بلال و ابنعبّاس و ديگر صحابه، بعد از رحلت پيامبر(ص) همواره از مدافعين حكومت و خلافت بعد از پيامبر بوده و هيچگونه مخالفتي باخلفاء نداشتهاند. اصل تبعيّت واطاعت: يكي از اصولي كه صحابه ي رسول خدا چه در زمان خودش و چه بعد از پيامبر آن را به خوبي رعايت كردند اصل تبعيّت و اطاعت است. رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نظامي را براي تبعيّت و اطاعت شكل دادكه درآن جز پيروي وفرمانبرداري حقّ نباشدوقدرتطلبي واطاعت كوركورانه در آن جاي نداشته باشد.مردم بدون آنكه تن به ذلّت دهند فرمانبردار باشند آنان كه درگفتن حقّ، از همه صريحتر و حقّ باورند، جذب شده و آنانكه اهل ستايشهاي بيجااند، رانده شوند. رسول خدا(ص) و اوصياي او در سياست و اداره خلق،هيچگونه خطا و اشتباهي ندارند و از همين روست كه خداوند ميفرمايد:«يا ايّها الّذين آمنوا اَطيعُواالله و اَطيعواالرّسول واُولِي الاَمرمِنكُم» [1]. اي كسانيكه ايمان آوردهايد خداي را فرمان بَريد و صاحبان او را كه از شماينداطاعت كنيد. علّامه طباطبايي در تفسير اين آيه ميفرمايد:[2] جاي ترديد نيست كه اطاعت در اين آيه اطاعتي مطلق و بدون قيد و شرط است و همين خود، دليل آن است كه رسول، امر بر چيزي و نهي از چيزي كه مخالفِ حكمِ خدا باشد نميكند وگرنه اطاعتِ وي ناقض اطاعتِ خدا ميشد و اين امر، تمام نميشود مگر آنكه رسول، معصوم باشد اين سخن بعينه درباره اُولِيالاَمر نيزجريان دارد. باتوجه به آنكه در آيه، بين رسول و اوليالامرجمع كرده و براي هر دو با هم يك اطاعت ذكر كردهاست. دعوت پيامبر، دعوتي است از روي بينايي و بر اساس توحيدِ خالص كه به هيچوجه از توحيد به سوي شِرك گرايش نمييابد و بايد دانست كه كوري و نا آگاهي در توحيدِ خالصْ راه ندارد. خداوندبه پيامبرش فرموده است كه:دعوتِ او به راهِ حقّ، با بينايي است و اين امر درباره آنان كه او را پيروي ميكنند و به سيره او مُتَأسّي ميشوند نيز صادق است.نمونه كامل تربيت يافته نظام تبعيّت و اطاعت در مكتب رسول خدا(ص)، اميرمؤمنان و از صحابه، سلمان، بلال، ابوذر، مقداد و مالكاشتر را بايد نام برد؛ اينها افرادي بودند كه ويژگيهاي اصل تبعيّت واطاعتِ نَبَوي به تمام معنا درآنها صدق ميكند. اصل پايبندي به عهد و پيمان: يكيديگر از اصولي كه صحابه، آنها را كاملاً چه در زمان پيامبر و بعد از او رعايت كردند اصل پايبندي به عهد وپيمان بود. از عمدهترين مسايل مديريت ، پايبندي به عهد و پيمان است.زيرا اساس روابطِ انساني و مناسباتِ اجتماعي و اقتصادي وسياسي وابسته به عهد و پيمان هاست، ودر صورت تزلزل در آنها اين روابط و مناسبات متزلزل شده بياعتمادي جانشين اعتماد و هرجومرج جايگزين نظم، وسستي جانشين استواري ميشود، خداوند در قرآن ميفرمايد:«يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود».[3] اي كسانيكه ايمان آوردهايد، به پيمانها و قراردادها وفا كنيد. رسول خدا(ص) از همه مردمان در پايبندي به عهد و پيمان، وفاداري، جدّيتر وبرتر بود و هرگز خلافِ قرار و پيمان و آنچه لازمه وفاداري است عمل نكرد. علي- عليه السّلام- در توصيف آن حضرت مي فرمايد: «كان اوفي الناس بذمّه» [4]. رسول خدا از همه مردم به آنچه پيمان بسته و تعهد كرده بود وفادارتر بود پيامبر(ص) هرگز مردم را به چيزي دعوت نكرد مگر آنكه خود، به آن عمل كرده بود و از چيزي نهي نكرد جز آنكه خود، از آن دوري كرده بود. تربيت يافتگان مكتب و سيره ي آن حضرت نيز چنين بودند و با عهدي كه با آن حضرت بسته بودند وفادار بودند، لذا حضرت ميفرمايد:«ايها الناس اني والله ما أحثكم علي طاعة الّا و اسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصية الّا و أتناهي قبلكم عنها» [5]. اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نميكنم مگر اينكه پيش از شما خودم به آن عمل كنم و شمارا از معصيتي نهي نميكنم مگراينكه خودم پيش از شما از آن كناره گيري مينمايم. آنانكه پذيراي دعوت پيامبر شده بودند و بر سيره آن حضرت عمل ميكردند هرگز در اداره امور، دست به خيانت و پيمانشكني نياوردند و اين امر در مورد صحابهاي چون ابوذر، مقداد، سلمان، ابنعبّاس، بلال و ديگر صحابه به خوبي صدق ميكند. اصل رحمت و محبت بهترين عامل براي اصلاح و اداره مردمان و هدايتِ ايشان استو ازهمين روست كه پيامبر(ص) جزمودّتِ اهل بيتش را نخواسته است اين دوستي كارسازترين عنصر در تربيت اُمّتِ آن حضرت است زيرا عين اطاعتِ آنان وپذيرش ولايت و رهبري ايشان است «قل لا اسالكم عليه اجراً الّا الموده في القربي». [6]بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم نميخواهم مگر دوستي نزديكانم. دوستي و پذيرش ولايت اهل بيت، بهترين وسيله براي سعادت مسلمانان پس از پيامبر است و سودش براي خود ايشان است «قل ما سألتكم من اجر فهو لكم ان اجري الّا علي الله» [7]. بگو پاداشي را كه از شما درخواست كردم چيزي است كه سودش عايد خود شماست پاداش من جز برخدا نيست. بدين ترتيب پيامبر تنها چيزي كه از امّت خويش درخواست كرده مودّتِ اهل بيتش است كه سودش براي خود ايشان و وسيله نجات و هدايتِ آنان به سوي خداست. [8] تاريخ صدر اسلام سرشار از وجودهايي استكه شيفته پيامبرند، انسانهاييكه به محبّتِ رسول خدا(ص) دلباخته شدهاند از جمله اين شيفتگان، سلمان بود كه پيامبر، درباره وي فرمود: سلمان از خانواده ما است [9]. دوستي پيامبر همه سختيها و رنجها را آسان ميساخت آنان به عشق پيامبر، شكنجهها را به جان ميخريدند، بلال ابن رياح حَبَشي از آن جمله بود او ازمسلمانان نخستين است. مسلماني راستين با قلبي پاك و آكنده از محبّت پيامبر. بلال به محض ظهور اسلام دل به توحيد و پيامبرسپرد و به همين سبب سختترين و وحشيانهترين شكنجهها را از جانب مشركين به جان خريد. اين صحابه كه از برگزيدگان هوشمند رسول خدا(ص)، تربيت شده ي اسلام و در تعاليم آن ذوب شده بودند، جز رضاي خدا و پيروزي حقّ، به چيز ديگر بَها نميدادند، خشم نميكردند جز براي خدا و خشنود نميشدند جز براي رضاي خدا، هرچند متحمّل سختي ودشواري شوند. اين صحابه جز ب آنچه كه رضاي خداوند سبحان، ظهور دين و صلاح مسلمين رادر آن ميديدهاند اقدام نميكردند. مشاركت صحابه نه اينكه حكومت و خلافت، مورد تاييد آنهاست بلكه با مشاركت و همكاري، خدمت بزرگ و مهمّي به اسلام و مسلمين انجام شود مثل اينكه با مشاركت در حكومت از انقراض و ريشهكن شدن مؤمنين پيشگيري شود وموجوديّت آنان هر چند دركمترين حدِّ محفوظ بماند حال يا فردِ مشاركت كننده، خود تصميم گيرنده باشد يا از طريق رهبر به اين كار دست بزند. شركت صحابه در حكومت يا بدين معنا بود كه آنها را ساكت كنند و از جبههگيري و معارضه باز بدارند يا اينكه بوسيله آنها، حكومتِ خود را شروع كنند يا اغراض ديگر، ماننداهدافِ مامون در موردِ ولايت عهدي امام رضا (ع)؛ سيّد علي خان شيرازي [10]در اَلدّرجاتُ الرّفيعه ميفرمايد: عُمَر، سلمان را به امارت مدائن مأمور كرد و مقصودِ او اين بود كه سلمان را بفريبد سلمان چنين نكرد تا اينكه از اميرالمؤمنين علي- عليه السّلام- اجازه گرفت و آنگاه رفت و در مدائن اقامت گزيد تا وفات يافت، اوعبايي داشت كه نيمي از آن زيراندازش بود و با نيمه ي ديگر به جمع آوري هيزم. والسلام ............................................................................... [1]- قرآن، سورة نساء، آية59 [2]- علامه طباطبايي،تفسيرالميزان،ج4،ص391-398 . دارالكتاب اسلامي قم 1393 ق. [3]- قرآن،سورة مائده،آية1. [4]- انساب الاشراف،بلاذري، تحقيق محمد حميدالله الطبعه الاولي، دارالمعارف القاهره1959 ،ص392 . [5]- نهجالبلاغه، خطبة175 . [6]- قرآن، سورة شوري ، آية23 . [7]- قرآن، سورة سبا، آية47 . [8]- سيرة ابن هشام، تحقيق محمد حميدالدين عبدالحميد،دارالفكر (بيروت) ص339، ج1 . [9]- سفينه البحار،ج1، ص648. [10]- الدرجاتالرفيعه، سيدعلي خان شيرازاي، ص215 . |
|