تبليغاتX
بنام خدای متعال - گفتگوی صمیمی باوهابیان
آيا عزاداري ، بدعت است ؟ سه شنبه بیست و ششم دی 1385 0:9 قبل از ظهر

باسمه تعالى

شبهه: ائمّه شيعه از اعمال شيعيان، مانند برگزارى مراسمات عزادارى يا بر پايى جشن براى آنها، در آخرت تَبَرّى مى جويند و هيچگونه رضايتى بر چنين بدعتهایى ندارند؟

اولاً: بايد گفت خود ائمّه اطهار(عليهم السّلام) سفارش به عزادارى نموده ا ند، و همچنين فرموده اند" در شادى ما شاد باشيد" و ثانياً قرآن، سفارش به تعظيم شعائر- كه عزادارى ها و جشن هاى مربوط به ائمّه (عليهم السلام) مصداقى از آن مى باشد- نموده است. در اين جا لازم است ابتدا به چند نكته اشاره شود:

اشك و گريه در قرآن درباره حضرت يعقوب مى خوانيم كه در فراق يوسف شب و روز مى گريست تا آنجا كه بينائى خود را از دست داد «و ابيضت عيناه من الحزن[1]» و گفت «وا اسفابر يوسف! و چشمان او از گريه و اندوه، سفيد شد. در آيه ى 86 سوره يوسف مى خوانيم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گويم و شكايت نزد او مى برم و از خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد» حتى خود برادرها به ظاهر گريه كردند، و حضرت يعقوب آنها را منع نكرد، «و جائو اباهم عشاءً يبكون[2]» شب هنگام گريان به سراغ پدر آمدند.

نمونه هايى از حزن و اندوه و گريه و اشك پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله) در داغ عزيزان: در مرگ پسرش، قاسم فرمود: «يا جبل لوان هابى بك لهدك» اى كوه اگر آنچه به من رسيد، به تو مى رسيد تو را خورد مى كرد[3].

در مرگ خديجه و ابوطالب فرمود: «اجتمعت على هذه الامّة فى هذه الايام مصيبتان لا ادرى بايهما انا اشدّ جزعاً[4]» و در اين روزها بر اين امّت دو مصيبت وارد گشته است كه نمى دانم بر كدام يك بيشتر جزع و بى تابى كنم، پس معلوم مى شود. حضرت در عزاى آن دو ، ناله و گريه كرده است، چنان كه فاطمه زهرا (س) به رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) مى آويخت و مى گريست و مى گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست[5]؟

در شهادت حمزه در حالى كه سخت بي تابى مى كرد گفت: «لن اصاب بمثلك[6]» هرگز به مصيتى مانند تو گرفتار نخواهم شد.

در شهادت جعفر سخت بى تاب شد و گفت «على مثل جعفر فلتبك البواكى[7]» بر مانند جعفر، بايد زنانِ نوحه گر، گريه كنند و همچنين فاطمه(س) در رحلت پدر، گريه نمود و على (ع) در مصيبت زهرا (س) اشك ريخت.

اثر اشك از نظر بعضى از دانشمندان: اويد روسى مى گويد: « در گريستن، لذّتى است زيرا اندوه ها و تأثرات درونى كه در اعماق روح و قلب انسان است با سيلاب و اشك، بيرون آمده و نابود مى شوند» و ديگرى مى گويد: « قطره هاى اشك بدون اينكه به كوشش ما براى جلوگيرى از آن توجّهى كند فرو ريخته و با افتادن خود، روح پُر شكنجه ما را آسوده مى كنند». [8]

عزادارى و جشن بر دو قسم است: الف) مراسمى كه توأم با افعال حرام و نامناسب است. ب) مراسمى كه هيچگونه حرامى در آن صورت نمى گيرد.

بعد از اين مقدّمه، اولاً بايد گفت شما از كجا چنين نسبتى را به ائمّه (ع) مى دهيد، از آخرت كه ما خبر نداريم (شما هم حتماً) آيا مدرك شما سخنان خود ائمّه مى باشد؟ در كدام كتاب، و كدام روايتى چنين سخنى فرموده اند؟ يقيناً نمى توانيد چنين روايتى پيدا كنيد. (صاحب البيت ادرى بما فى البيت) ثانياً بر عكس، آنچه از گفتار ائمّه (ع) در دست ما مى باشد تشويق به عزادارى نموده اند، و پاداش هاى زيادى براى آن بيان نموده اند، كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

امام صادق (ع) رئيس مكتب جعفرى مى فرمايد «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنو بماء و لايتنا، يحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا» پيروان ما كه از طنيت ما ساخته شده اند و با آب ولايت ما خمير مايه آنها سرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شاديهاى ما شاد ند[9].

اين روايت چه مى گويد؟ آيا اگر شيعه در مصيبت امام حسين (ع) و...اشك ريخت و در روز ولادت يكى از امامان، شاد بود و اين شادى را ابراز داشت، اين روايت شامل آن نمى شود؟ بهترين مصداق براى روايت فوق چيست؟ غير از آن است كه  ما گفتيم ؟

امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عيناه فينا دمعة لدم سفك منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا اولا حَد من شيعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنة حقباً[10]» كسى كه قطره اشكى درباره ما بريزد، بخاطر خونى كه از ما ريخته شده و يا حقّى كه از ما غصب شده است و يا آبرويى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال اين اشك، ساليان دراز ، او را در بهشت جاى مى هد، ثالثاً چنان كه در مقدّمه بيان شد مگر حضرت يعقوب (ع) در مرگ احتمالى يوسف (ع) اشك نريخت؟ و پيامبر اسلام (ص) در مرگ خديجه و ابوطالب، حمزه و جعفر، بى تابى و گريه نكردند؟ و مگر فاطمه زهرا (ع) در فراق پدر و على در هجران زهرا (س) اشك نريختند؟ و رابعاً گريه بر امامان شهيد، شركت در حماسه آنها و هماهنگى با روح آنها و موافقت با نشاط آنها و حركت در موج آنها است[11]، اين گريه ها است كه حسين (ع) و يارانش را در اعماق جان ملّت ها زنده نگهداشته است. هميشه ستمگران خود خواه چه در حيطه شاهان شيعه و چه عامّه با عزادارى بر اهلبيت، مبارزه نموده اند، و نوعاً كسانى اين سؤال را مطرح كرده اند مانند محمد بن عبدالوهّاب ها و محمد حامد فقى ها كه با بيرون از مرزهاى اسلامى بى ارتباط نبوده اند چگونه شما مى گوييد ائمّه (ع) از اشك و عزادارى كه مردم را در مسير و اهداف ائمّه (ع) حركت مى دهد  تَبَرّى  مى جويد؟

و خامساً: مودّت و محبّت اهلبيت را همه فِرَقهاى اسلامى، فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصريح دارد[12] اگر انسان بخواهد به اين فريضه عمل كند، جز اين است كه در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ايّام غم و اندوه آنان، اندوهناك گردد. امثال محمد حامد فقى ها بايد جواب دهند كه اين محبّت ها چگونه بايد ابراز شود؟ خوب است لحظه اى تصور كنيد، آيا انسان در مرگ عزيزترين بستگانش اشك نمى ريزد؟ و بستگان، دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسّف و ناراحتى نمى كنند؟ و آيا در تولّدِ فرزندى كه مدّت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها كه بر اثر فكر جاهلى از نوزادِ دختر، نفرت دارند) شاد نمى شود؟

و سادساً: عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است كه در قرآن بر آن سفارش شده است (من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[13]).

اما جواب:از مساله برپائى جشن ها، علاوه بر آنچه كه گذشت يعنى اولاً: خود ائمه اطهار (عليهم السلام) سفارش كرده اند، كه در شادى ما شاد باشيد[14] ثانياً: كاخ كسرى و.... در مقابل ولادت پيامبر (ص)، عكس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد[15]،  ثالثاً: از شعائر به حساب مى آيد كه قبلا اشاره شد و دلائل ديگرى داريم رابعاً: قرآن مى گويد «فالّذين آمنوا به و عَزّروه و نصروه و اتّبعوا النّور الّذى انزل معه اولئك هم المفلحون[16]» آنان كه به پيامبر، ايمان آورده و او را گرامى داشته و او را يارى كرده اند، و از نورى كه (قرآن) به او فرستاده شده است پيروى كنند رستگارانند. جمله «عزّروه» كه به معناى تعظيم و تكريم است[17] به زمان پيامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمّه طهار (عليهم السّلام) و ايراد سخنرانى و قرائتِ شعار سازنده، مصداق روشن تعظيم و تكريم آن حضرت و اهل بيت(ع) است.

و خامساً: مَوَدّتى را كه همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبيت فرض و لازم مى دانند، يكى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس جشن است كه در آن، تاريخ زندگى، شجاعت ها و فداكارى هاى آنان بازگو مى شود[18]. سادساً: مسيحى ها روز ولادتِ حضرت مسيح (ع) را جشن مى گيرند، و خود حضرت مسيح از خداوند، مائده آسمانى مى طلبد و روز نزول آن را روز عيد معرفى مى كند و مى فرمايد: «ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاولنا و آخرنا[19]» پروردگار را مائده اى از آسمان بر ما بفرست تاعيدى براى اول و آخر ما باشد... آيا ارزش وجود پيامبر (ص) و ائمّه (ع) كمتر از يك مائده آسمانى است كه نتوان روز ولادت آنها را عيد و روز شادى اعلام نمود؟

و سابعاً قرآن كريم مى فرمايد: «و رفعنالك ذكرك[20]» آوازه ترا در جهان بلند كرديم، آيا ترتيب مجالس جشن در روز ولادت حضرت و ائمّه (ع) جز بالابردن نام و نشان آنها نتيجه اى ديگر دارد؟

خلاصه ى جواب ها درباره عزادارى اين شد كه اولاً شما دليلى بر تَبَرّى اهلبيت نداريد. ثانياً خود آنها تشويق به عزادارى نموده اند و ثالثاً پيامبر (ص) در سوگ عزيزان خود ناله و گريه نمود و رابعاً اقتضاى مودّت، اين است كه براى آنها عزادارى كنيم. و خامساً مصداق شعائر است.

اما درباره جشن ها، جواب اين شد كه اولاً خود ائمّه (ع) سفارش نموده كه در شادى ما شاد باشيد، ثانياً هستى در ولادت پيامبر اسلام (صلّى الله عليه و آله) عكس العمل نشان داد ثالثاً نوعى از شعائر است. رابعاً قرآن سفارش به تعظيم و بلند نمودن نام حضرت نموده است.                                                 والسّلام

...............................................................................................................................

 [1]ـ يوسف/84.

 [2]ـ يوسف/16.

 [3]ـ تاريخ ابن واضح يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى ـ آموزش عالى چاپ سوم، 1363) ج1، ص/390

 [4]ـ تاريخ يعقوبى، ترجمه آيتي ج1، ص394.

 [5]ـ تاريخ يعقوبى، (پيشين) ج1، ص392.

 [6]ـ همان مدرك، ص407.

 [7]ـ همان، ص427.

 [8]ـ ر ـ ك محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (كتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهيان نور شماره 32، ص 180.

 [9]ـ عليرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسين قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روايت .1277

 [10]ـ محمد بن نعمان مفيد، الامالى (مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة) ص175، روايت 5.

 [11]ـ ر.ك: استاد مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى به ضميمه شهيد (انتشارات حكمت، صدرا، چاپ پنجم 1398) ص121.

 [12]ـ شورى/23.

 [13]ـ حج/32.

 [14]ـ رواياتى كه از الحكم الزاهرة نقل شد، ج1، ص238.

 [15]ـ تاريخ يعقوبى، ترجمه آيتي ج1، ص359.

 [16]ـ اعراف/157.

 [17]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن (دفتر نشر كتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عين عبارت اين است «النصرة  مع  التعظيم».

 [18]ـ آئين وهابيّت، ص182.

 [19]ـ مائده/114.

 [20]ـ انشراح/4.

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |